تبليغاتX
آنونس
بانک اطلاعاتي فراحسي جامع از بازيگران سينماي ايران

 

هاله صورتی

بستر آئورای اوهمچون مه ملایم صورتی رنگی که ازشکوفه های درخت گیلاس ساطع می شود پیرامون کالبد وی رافراگرفته است.هاله وجودی اوبه رنگ صورتی ملایم است که درحاشیه وسطح آن رگه هایی بخارگونه به رنگ نیلی و برنز خود نمایی می کند.«مهتاب کرامتی»زیر چتری از زیبایی خیره کننده هاله صورتی قرارگرفته واین امربه وی دیدگاه والایی بخشیده است.اوازاین نعمت خدادادی می تواند درجهت ارتقاء روزمرگی اش بهره جوید،حقیقت وجودی خویش را درخلق شخصیت بیان کند وآن را متعالی سازد.لذا مایل است فراتر ازآنچه در جامعه به عنوان محدویت های عادی خلاقیت وبازگشایی چشم اندازهای نوین جهت خلق شخصیت پذیرفته است برود.قوه تخیـلّ برجسته این اطمینان رابه وی می دهد تاخود رابه دست تخیل خویش رها کرده تااورا با خود به همه جا ببرد.برای وی جان بخشیدن به مصالح ومواد بی جان که توسط عقل به دست آمده با کمک تخیلات هنرمندانه اش امکان پذیر می شود.دراین زمان است که تحلیل شخصیت از قسمت عقل به سمت تخیلّ وتصور منتقل ووارد فضای رویا گونه وهنرمندانه وی می شود.با بهره مندی ازقوه تخیل،سرچشمه های ذخیره ارتباطی رویا های ممکن وخاطرات انسانی رادر صحنه جاری می سازد واجازه می دهد تا مرزهای واکنش های عادی گسترش پیدا کنند.وجودچنین خصوصیتی در هاله این امکان را اوداده تا از لحاظ ذهنی به یک الگوی تفکری خلاق بچسبد، در عین حال که همزمان قطعات مختلف شخصیتی کاراکتر را تغییر می دهد تا نتایج مختلف را بررسی کرده ودر نهایت به نقطه تعادل وایستایی نقش برسد. قادراست به دلخواه نقاط تمرکز خود راازموضوعی به موضوع دیگر ازابعاد شخصیتی کاراکتر تغییر دهد.مثلا تغییرازجزییات به تصویری کلی ازشخصیت در حقیقت ، شما نقش را به شکل واقعیتی سه بعدی می بیند . سلوک بازیگری وی که همانا بزرگترین چالش او محسوب می شود این است که آن قدر در ذهن خود درباره نقش کارمی کند تا آنچه را که در ذهنش مجسم می شود،با آنچه به طور ملموس درارایه می گردد همخوانی داشته باشد.زمانی که کاراکتر را در ذهن خود به تصویر می کشد به کلمات مصور تبد یل می شود که ازلحاظ خمیر مایه وبافت احساسی غنی است.اصولاً ذهن وی تجسم کننده بوده واز این طریق قادر است تا جزییات وعواطف واحساسات، مکانها وتجربیات شخصیت را به خوبی توصیف نماید. اوازطریق آنچهِ در تخیل اش می گذرد ، شخصیت را جان  بخشیده وبه آن عمق و بعد وچشم انداز می دهد. این همان چیزی است که به کاراکتر جان می بخشد.اغلب زندگی تخیلی او به مراتب از زندگی واقعی وطبیعی اش جالب ترومطبوع تر است. تخیلات وی دارای چنان حقیقتی است که می تواند شخصیت رادر درون خود ساخته وآن را با خود تطبیق دهد. چنان توانایی ای دارد که قادر است طبق سلیقه وتصورات وتخیلات خود زندگی زیبا وپر محتوا یی را که با روح وخصو صیت هنری او همخوانی دارد برای کاراکتر بسازد. درباره این نوع سلوک،شکسپیردر هملت(پرده دوم صحنه دو)چنین سروده است؛بسی حیرت انگیزمی نمود که این بازیگر مه فقط یک نقش خیالی بازی می کرد وروح خودش را فقط در تلاطم یک توهم پر آشوب جولان کی داد،به گونه ای روح خود را مقهور ومفتول نیروی تصور وخیال خود بکند که بر اثر آن دگرگونی های خیال،هر چه رنگ به چهره اوست بافته شود،اشک در دیدگانش بلغزد،حالش دگرگون شود،صدایش بگیرد وبلرزد وهمه اعضایش از حالات مختلف موهوم،وی را دنبال کند.

«تجسم خلاق»به شکلی باطنی درون وی جاری است،به گونه ای که الهام سمعی(توانایی دریافت ودرک اصوات بی آنکه واقعاً شنیده شوند)،روشن بینی(توانایی مشاهده اشیایی که دیده نمی شوند)وادراک حسی (توانایی احساس فیزیکی شخصیت)را بدون هیچ گونه محدودیتی تجربه می کند.دراین زمان است که می تواند به بالاترین مرحله خلاقیت یعنی الهام دست یابد.اما شاید توصیه«سرلارنس الیویه»بتواند در مورد این امر مصداق بیابد:«جدای از قوه الهام وحساسیت پذیری بالا،باید لبه تیزی داشته باشی که تورا در نیل به آنچه که نیاز داری یاری کند.هم چنین باید زندگی را،ونیز آدم های ناقلا را خوب بشناسی......»

شناخت «مهتاب کرامتی» به عنوان صاحب عدد 8 بسیار دشوار است،چون دایماً خود را به سوی تعالی وبهتر شدن سوق می دهد.نیت اواین است که هرچه رامی تواند در ذهن خلاق خود بازسازی کند،چون اندیشه مسئولیت یا تغییر و تحول چیزی نیست که اواز آن واهمه داشته باشد. در آخر اگر بتواند انرژی های مثبت ومنفی وجود خود را همسنگ نماید خواهد توانست به آن تعادلی که همواره در جستجوی آن است دست یابد و اثری با معیارها وعلایق خود خلق کند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:46  توسط حسین محبی  | 

 

هاله نورانی طلایی

رنگ طلایی زمینه ی هاله ی «لیلا حاتمی » باز تاب شخصیت ممتاز پاییزی اوست. چنین رنگی از سوی خداوند تنها به افرادی اعطاء شده که در مقیاس گسترده و نامحدودی قادر به انجام هر طرحی می باشند که به ذهنشان خطور می کند . افرادی که دارای زمینه هاله به رنگ طلایی هستند در هر حرفه و کاری حرف نخست را می زنند . حتی اگر گانگستر هم که باشند سرانجام آل کاپون خواهند بود! بنابر تحقیق صاحب این قلم تنها ۴% از بازیگران ایران از چنین امتیازی برخوردار هستند. پس تعجبی ندارد که در نقاشی ها ، هاله های دور سر مقدسان و روحانیون را به رنگ طلایی ترسیم کرده اند تا اقتدار نامحدود آنان را به نمایش بگذارند .

«لیلا حاتمی» با داشتن چنین آئورایی ، شخصیتی پر قدرت ، آرمان گرا ، مسئول ، رقابت طلب و بی نهایت توانا و موفق دارد. کهن الگوی او ، « آفرودیت » ( ونوس) ، همان خدا بانویی است که توانست در رقابت با هرا و آتنا برنده سیب طلایی شود . این کهن الگو به وی شور و خلاقیت ویژه ای را تفویض نموده تا به گونه ای منطقی از خصوصیات و توانمندی های خود برای رویداد  هر نما بهره گرفته و سعی نماید تا عملکرد مناسبی در صحنه داشته باشد و خود را با ویژگی های پیش بینی نشده و یا حتی غیر منتظره صحنه تطبیق دهد . در این راستا به دنبال تعادل و زیبایی است و با طبع غنی و روح مثبت خود ، همواره در حال سنجش عملکرد خود در صحنه و بالا و پایین کردن ترازویی است که مایل است بالاخره به نقطه تعادل و ایستایی برسد . برای این امر ، سعی دارد تا از نوسانات انرژی در درون خود پرهیز نموده و بین سطح انرژی خود و انرژی مورد نیاز کاراکتر تعادل برقرار نماید . از روی غریزه می داند که چطور این هماهنگی را در درون خویش برقرار سازد. ذهن شفاف وی با منطقی قابل توجه در جهت رسیدن به چنین تعادلی ، سعی در تجزیه و تحلیل نقش دارد. تحلیل منطقی اولیه متن این امکان را به وی می دهد تا گفتگو و عمل دینامیک را از گفتگو و عمل غیر دینامیک جدا نموده و به یک دید کلی نسبت به نقش برسد . سپس از یک عقیده کلی درباره نوع و تیپ شخصیت ، به سمت تحلیل شقاف تری از نیازهای آن وعوامل بازدارنده شخصیت از نیل به اهداف یا ارضاء نیازهایش حرکت می کند . علاقه وی متوجه به جزئیات فرایندی نیست که به واسطه آن کنش را تجسدّ بخشد؛ بلکه متوجه جزئیات ساختار روانشناحتی انگیزه های شخصیت است . لذا ذهن تماشاگرش را نیز معطوف به چنین جزئیاتی می نماید .

او از جمله بازیگرانی است که نیاز به آمیختن با نقش دارد : نوعی برخورد و یکی شدن حوزه انرژی هسته وجودی اش با حوزه انرژی شخصیت . ترکیبی که می توان آنرا در اصطلاح معنوی « ازدواج روحانی» نامید . در این حالت دیگر روح نقش را تسخیر نموده و به حالات درونی شخصیت تسلط دارد . به او ایمان دارد و طبیعتاً تماشاگرش نیز نقش را باور خواهد داشت . « حاتمی » برای رسیدن به این گذر ، زندگی جاری در پشت کلمات شخصیت را می شناسد. با فهم و ادراک کامل از آن عواطف و احساساتش نیز بیدار می شوند . در این حالت است که واقعیت شخصیت را می یابد . پس از این، جسم وی با تکیه بر نیروی درون و حافظه خلاق اش به صورت خودکار واکنش نشان خواهد داد . حال دیگر لازم نیست هنگام بازی خود را هدایت کند .حاتمی برای درک شخصیت ، بصیرت و هوشیاری منحصر به فردی دارد و می داند که چطور باید از نیروی خیر خواهی و نوع دوستی خود در این مسیر بهره گیرد . او با حس بشر دوستی اش ابزارهای وجودی خویش را تا هر میزان که لازم باشد نثار شخصیت کرده و به او مهر می ورزد. حس همدلی و وی با کاراکتر قابل تحسین است ؛ اما لازم می نماید تا برای این امر کمی انعطاف پذیر و ملایم تر باشد و برای پذیرش کاراکتر در درون خویش اجازه ندهد خشکی وسخت گیری راه او را مسدود نماید . رسیدن به این قله کمال برای وی نیازمند زمان است ؛ درست همانطورکه درخت برای رشد محتاج فرصت است . شکستن سد عادت های همیشگی کلید این بلوغ است.

در قاموس وی نظم و انضباط به معنای عمل و کار کردن است . لذا چه در زمان تمرین و چه به هنگام اجرا خود را تحت انضباطی خاص در آورده و در انجام عمل ، تردیدی به خود راه نمیدهد . این ویژگی موجب گردیده تا بازی بیرونی زائد جای خود را به یک بازی فشرده درونی دهد . او حتی می تواند روی بازیگر دیگر تمرکز کرده و ابعاد جدیدی را در شخصیت پردازی جستجو کند تا شاید واکنش خلاقانه تری در او برانگیخته شود . تمرکز بر بازیگر نقش مقابل و حتی اشیاء و لوازم صحنه و نحوه به کارگیری آنها از دور شدن او از نقش جلو گیری می کند . و در نهایت ، بر قراری نظم و مدیریت بر خود ، تحمل بار مسؤلیت و مشاهده وجه عینی زندگی در خلال آفرینش نقش از فضایل بازیگری « لیلا حاتمی » محسوب می شوند .   

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 6:45  توسط حسین محبی  | 

 

 

 هاله نورانی زرد

او همانند گل آفتابگردانی که رو به خورشید کرده ، پوشیده در هاله ای از نور زرد رنگ مایل به برنز می درخشد ودائم به هر سو نور می پراکند . گل ها می دانند رو به هر جهتی که بچرخند ، آکنده از این نور می  شوند . او نیز در یافته چنین حقیقتی در موردش صادق است . هر جا که برود حامل این نور خواهد بود .

این واقعیت او را غرق شعف می کند و از این که زنده است و زندگی می کند شادمان می گردد . شادمانی او زمانی تشدید می گردد که نقشی در حد کمال به او پیشنهاد شود ؛ چراکه خورشید به او کمال گرایی ویژه ای به ودیعه نهاده تا به عزت نفس ، گرمایی حرارت بخش به بازی اش ببخشد . چاکرای خورشیدی اش ( مانی پوراکا) زمانی که به خوبی قادر به برقراری ارتباط متقابل با بازیگر مقابلش است به او شادی می بخشد . طبیعی است زمانی که احساس شادی و خرسندی نماید بازی اش نیز به همان اندازه درخشان خواهد بود .

زمینه هاله زرد رنگش وی را وادار به تفکر و تامل خاص درباره کاراکتر  یا موضوع دیگری می کند . لذا موجب می گردد تا طرف چپ مغز او به کار بیفتد و با نقش به خوبی کنار آمده و خلاقیت آرمان گرایانه اش را در خلق پرسوناژ به کار بندد . اما همه اینها زمانی به منصه ظهور می رسند که در حین کار ، احساس شعف و شادمانی نماید .در آن هنگام است که با توانائی های افسون کننده خود به نقش ، گرما عرضه می دارد . در زیر چهره بشاش و شاد وی ، حساسیت هایی نهفته است که با ایجاد فشار و استرس در حین کار ممکن است از پوسته خود خارج شود . لذا لازم می نماید تا در این گونه مواقع از شوخ طبعی خود کمک گرفته تا بتواند در برابر حمله دفاع نماید .

شخصیت تابستانی اش ، ایجاب می نماید تا درانتخاب نقش احتیاط لازم را به خرج دهد . به کارگردانانی که علاقه مند بازی وی در فیلم خود هستند توصیه می گردد که در ابتدا درباره کاراکتر و به طور کلی متن داستان به مقدار کافی با او به تحلیل و گفتگو بنشینند واز طریق بحث و تعامل با وی حرارت درون او را شعله ور سازند . در این هنگام او هر چه سریع تر موفق به دستیابی شناسنامه کاراکتر خواهد شد . بدین ترتیب وی از استعدادهای خود آگاه خویش در جهت خلق نقش بهره می گیرد و در این سلوک ، نگرشی از دریچه عقل و سنجش و منطق به نقش خواهد داشت . او مداوم و بی وقفه در حال تجزیه و تحلیل وحساب و کتاب کردن رفتارهای کاراکتر بوده و قادر است به شیوه ای خردمندانه و با سهولت تمام ، نقش را از آن خود نماید . ادای کلمات ، ابزاری ویژه برای ابراز منش و شخصیت نقش اش به شمار می آید . او با ادای صحیح کلمات قادر است ذهن تماشاگر را به سمتی هدایت سازد که مورد نظر است. در واقع کلمات واسطه بسیار مناسبی برای معرفی نقش و احساسات کاراکتر وی می باشند .

اما طیف رنگ های زرد ، نارنجی و برنزی که در آئورای وی نقش اساسی را بر عهده دارند،از وی شخصیتی خونگرم ، سرزنده و سر خوش را می سازد که احتیاج دارد به ایده های خود بیش از گذشته جامه عمل بپوشاند . لازم است جرأت خطر کردن را داشته باشد و به شیوه ای کاملا معقول ، ذهنیاتش را عملی سازد . به او توصیه می گردد تا وقت بیشتری را به خود اختصاص دهد تا بدین طریق بتواند تمام انرژی اش را متمرکز ساخته و از به هدر رفتن آن جلوگیری نماید . تنها بدین طریق است که می تواند نیروی لازم را برای تحقق بخشیدن به ذهنیتی که درباره نقش دارد به دست آورد .

از جایی که مثلث متساوی الاضلاع به عنوان نماد رنگ زرد معرفی گردیده ، او را به سوی تعادل و ایستایی کامل در نقش هدایت می سازد . تثلیثی که می تواند بیانگر وجوه سه گانه زمان ، یعنی گذشته و حال و آینده کاراکترش باشد .

جادوی عدد ۳ موجب  خوش اقبالی او خواهد بود و سبب می شود تا در زندگی ، خوش بین در تاریکی چراغ هدایت دیگران باشد .

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 19:14  توسط حسین محبی  | 

 


اعتقاد اكثر روانشناسان برآن‌ است‌ كه‌ اشخاص‌ به‌ سه‌ گونه‌ مختلف‌ ديده‌ مي‌شوند:
1- آن‌ طور كه‌ خود‌ ، خويشتن‌ را مي‌بينند2 - آن‌ گونه‌ كه‌ ديگران‌ آنها را مي‌بينند 3- آن‌ طور كه‌ واقعا هستنند .
اما اغلب‌ شناخت‌ اشخاص‌ از خويشتن‌ به‌ گونه  نخست‌ بوده‌ است‌. در حقيقت‌ انسانها همان‌ تصويري‌ را از خود در ذهن ساخته‌اند كه‌ دوست‌ دارند آنگونه‌ باشند و چهره  خود را آن‌ طور كه‌ واقعا هستند نمي‌بينند. چنين‌ تصوير سازي‌ ذهني براي‌ افراد به‌ خصوص‌ بازيگران‌ ، محدوديت‌ و تعصب‌ خاصي‌ را بدنبال‌ مي‌آورد . بازيگر نياز دارد كه‌ وزن‌ زيبايي‌ شناسانه يا پويايي خود را بشناسد تا بتواند به‌ عرصه خارج‌ از منِ‌ وجودي‌ِ خود قدم‌ نهد و با تسلط‌ كامل‌ از بيرون‌ بر خويشتن‌ نظر كرده وبا تمامي‌ زواياي‌ چهره‌ و بدن‌ خود همانطور كه‌ تماشاگرش‌ آشنا است‌ ارتباط‌ برقرار نمايد. قطعا بازيگري‌ كه‌ نداند تصوير او چه‌ نوع‌ تصور ذهني‌ ‌ در تماشاگر بر جاي‌ مي‌گذارد راه‌ را به‌ اشتباه‌ رفته‌ است‌. بروز‌ معين‌ رفتاري‌ هر بازيگرفقط‌ براي‌ يك‌ نقش‌ كاملا مناسب‌ است و بازيگر براي‌ ايفاي‌ نقش هاي‌ ديگر بايد با شناخت‌ كامل‌ از شخصيت‌ ظاهري‌ وباطني‌ خويش‌ در رفتار دروني‌ وبيروني‌ خود تغييراتي‌ صورت‌ دهد تا بتواند اين‌ تغييرات‌ را به‌ راحتي‌ به‌ مرحله‌ اجرا درآورد.«سرلارنس‌ اوليويه‌» معتقد بود هنگامي‌ كه‌ بيني‌ يا   ابروهاي‌ مناسب‌ شخصيت‌ را پيدا مي‌كند ذات‌ شخص‌ را دراختيار دارد. بنابراين‌ قسمتهاي‌ ديگر بدن‌ و ذهن‌ مي‌توانند خود را به‌ تصوير جديد آغشته‌ كنند. يك‌ نمونه‌ كامل‌ آن «رابرت‌ دونيرو» است‌ كه‌ براي‌ ايفاي‌ نقش‌ جيك‌ لاموتاي‌ بوكسور در فيلم‌ «گاو خشمگين‌» شصت‌ پوند بر وزنش‌ افزود .
بنابراين‌ علم‌ مرفولوژي‌( خصوصيات ظاهري جسم ) استنباطي‌ از ماهيت‌ بازيگررا به‌ اوارائه‌ خواهد داد. چهره‌شناسي‌ ، هنر تشخيص‌ خصلت هاي‌ انسان به‌ وسيله  اجزاي‌ صورت‌، هم‌ هنري‌ كهن‌ و هم‌ مطالعه‌اي‌ مدرن‌ و امروزي‌ محسوب‌ مي شود. در دوران معاصر ، چهره‌ خواني در تلاش‌ است‌ تا به‌ مطالعه‌اي‌ بر اساس‌ علم‌ و دانش‌ تبديل‌ شود. اين‌ علم‌ بر نزديكي‌ ميان‌ جسم‌ روح‌ و ذهن‌ انسان‌ توجه دارد. در واقع «بيوگرافي شما ، بيولوژي تان مي‌شود. » اين‌ عقيده‌ به‌ خوبي‌ در افكار ما منعكس‌ شده ، همانطور كه  افكار در طول‌ زمان‌ به‌ خوبي‌ در چهره  ما حك‌ شده‌ اند‌. امروزه‌ افراد چهره‌ خوان‌ در شغل‌هاي بسياري‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شوند. كارگردانان‌ حرفه‌اي‌ جهان‌ با بهره‌گيري‌ از اين افراد در پي‌ آن‌ هستند تا بهترين‌ اشخاص را كه‌ با كاراكتر مورد نظرمتناسب‌ باشند انتخاب‌ نمايند. برای نخستین بار در ایران ، بعد از سالها تحقيق‌ و مطالعه‌ ، سعي‌ نموده‌ام‌ تا بر اساس‌ علوم كهن‌ و نوين‌ نظير علوم‌ فيزيونومي‌ ( خصوصيات و ابعاد فيزيكي انسان ) ، كاراكترولوژي‌ ( ويژگي هاي رواني و رفتاري فرد )، خط‌ و امضاءشناسي‌ به‌ بررسي‌ اجزاءچهره‌ ، اندام‌ ، صدا ، خط‌ و امضاي‌ بازيگران‌ سينماي ايران بپردازم . با اين اميد كه مقوله شناخت و تسلط كامل بر چهره و بدن به عنوان ركني اساسي براي بازيگران تلقي گردد.
علم‌ چهره‌شناسي‌ مي‌تواند روزنه اي ‌ را به‌ سوي‌ خودشناسي‌ ، خود پذيري‌ و نهايتا كاراكتر شناسي‌ باز نمايد. خود پذيري همانا مسيري‌ به‌ سوي‌ دستيابي‌ به‌ شادي‌ حقيقي‌ است‌.




نيكي كريمي
بر اساس كهن ترين تقسيم بندي ساختار انساني كه مربوط به فلسفه« آيورودا »است « نيكي كريمي » با فيزيكي ميانه بالا ، متوسط القامه ، استخوانهاي برجسته و پوستي نرم در دسته گروه «پيتا» جاي مي گيرد . بر طبق نظريه «شلدون»  با دستهاي كشيده و ظريف و جمجمه بزرگ و پيشاني پهن و متناسب به عنوان تيپ انديشه ورز تلقي مي شود . انديشه هاي بزرگ و رشدي ذهني در جمجمه حجيم اش جاي گرفته ؛ بطوري كه با به تصور درآوردن انديشه هاي كاراكتر و پذيرش آن در بطن خويش ، ديميتر درون اش را به طور غريزي پرورش مي دهد . وي همانند الهه« ديميتر» به كاراكتر ، مادري و مهر و عطوفت سرشار خود را ارزاني داشته و با او حس همدردي ايجاد مي كند . لذا بخش مياني چهره ايشان يعني از بالاي ابرو تا زير بيني وسيع تر از دو بخش ديگر است . اين بازيگر ديميتري حال و هواي « مادر زمين » را دارد و از زمين اطمينان ، استواري و اعتماد به نفس را به وديعه گرفته است . لذا بازي اش را به راحتي و با صميميت ارائه كرده و به مخاطب خود  اين حس را مي بخشد كه گويي از زمين برآمده و بر زمين استوار است . بنابراين بازي وي ملموس و قابل باور است .

 جمجمه بزرگ او يك پيشاني بلند و قوي را در خود جاي داده كه اين امر بر حافظه خوب وي صحه مي گذارد . حافظه حسي عاطفي اش قابل قياس با حافظه ذهني يا جسمي او نبوده و در واقع خمير مايه خلاقيت و بازآفريني اش در صحنه است . آنچه كه در اجراهاي پياپي تكرار مي كند تنها جملات و حركاتي نيست كه در تمرينات به آن عمل كرده ؛ بلكه به كار بستن حافظه عاطفي خويش است . از اين طريق به عواطف جاري در لحظه دست مي يابد و معمولا در همان برداشت اول بازي اش را درست از آب در مي آورد . هيچ گاه بازي هاي موفقيت آميز گذشته وي سبب نمي شوند تا از تلاش براي ارائه بازي قابل قبول دست بردارد . قدرت تخيل وي كه از پيشاني بلند و محدب او پيداست شامل اندوخته هايي است كه در ضمير آگاهش وجود دارد و هزاران بار بيش تر از آن شامل محتويات ضمير ناآگاهش نيز مي شود . رويكردهاي داستان به خوبي با چشمان مجهز به نيروي خيال اش قابل رويت هستند . در دنياي بازيگري وي،  تخيل به عنوان ابزاري براي جان بخشيدن به كاراكتر و عناصري بوده كه مورد نظر نويسنده متن است . لذا همواره سعي دارد تا ابتدا با روحيه سازش پذير و انعطاف پذيرش كلمه به كلمه كاراكتر را از آن ‌خود سازد وبه  عناصر متن تشخص بخشد . او آنچنان نقش را در خود مي پذيرد كه گويي طبيعت خودش است و بازي اش را به گونه اي كاملا ناتوراليستي عيان مي سازد . شخصي كردن ، اين امكان را به وي مي دهد تا به دنياي ضمير نا آگاه خود وارد شود و عواطفش را جريان دهد . بدين ترتيب سلوك بازيگري او عبارت از است : انطباق پذيري ، همذات پنداري روانشناختي و عاطفي هر چه بيشتر با نقش .

خط هلالي شكل رويشگاه موي او حالت گردي صورت اش را تشديد نموده و پر بودن صورتش كه در كنار عنصري چون چادر به خوبي عيان مي گردد بر نجابت و اصالت كاري او دلالت دارد . از لحاظ روانشناختي چنين حالتي نشان از تمايل وي در استقلال عمل دارد . پس بهتر مي نمايد كه كارگردان به جاي توضيح تمامي بايدها و نبايدها  در مورد عملكردهاي فيزيكي نقش ، به تشريح و دركي شهودي از كاراكتر بپردازد  و بگذارد تا بعد از آن طبيعت خويش را به منصه ظهور برساند . از اين لحاظ شخصيت وي را  در فيلم « دو زن » و « واكنش پنجم » مي توان تصويري از من وجودي خودش تلقي نمود .

ابروان او در حالتي متعادل از فاصله يك سانتيمتري انتهاي استخوان بيني شروع شده و با شيبي ملايم به آرامي بالا رفته و سپس با كمترين انحنا به طرف پايين امتداد پيدا نموده است ( تقريبا ابروان او در يك خط افقي نقش بسته است ) . ابروان اش با فاصله مناسبي از چشم ها نقش بسته اند كه دلالت بر صبر و تحمل متعادل وي دارد . اما فاصله ميان چشمان درشت ايشان نزديك به ده درصد بيشتر از حد نرمال بوده ( فاصله ميان دو چشم به اندازه طول يك چشم است ) كه مربوط به شخصيت بسيار ساده و بي ريا و برونگراي وي است . چشمان سبز او به طرز عجيبي پاك و صاف و نگاهش معصوم و كودكانه است . در نگاهش نوعي آرامش و خلوص وجود دارد كه نگراني هايش را انكار مي كند ؛ شايد شبيه همان سادگي و معصوميت اش در عشق به  « جاويد » در فيلم « نيمه پنهان » . چشمان درشت وي نشان مي دهند كه چقدر حساس بوده و در پيوند عميق با كاراكتر نيازمند آن است كه بر نقش احاطه پيدا نمايد . چشمان درشت او چشم اندازش را وسعت بخشيده تا ايده ها و انديشه هاي بزرگ را از مخزن آگاهي اش استخراج نموده و مفاهيم طبيعت را گسترش دهد . اين رشد ذهني لازمه هنر بازيگري اوست .

صاحب بيني صاف ، نوك گرد و گوشتي است كه به عنوان بيني ادبي مشخص مي شود . بيني او در نوك داراي حجم مي شود كه البته با آرواره او به طور متناسب تركيب شده كه دلالت بر مهارت اش در رمان نويسي و شعر دارد .  واضح بودن گردي نوك بيني اش نيز نشان از روحيه سريع الانتقالي و حساسيت اش دارد . همان حساسيتي كه به كاراكتر حيات مي بخشد .

دهان نسبتا كوچك به همراه چشمان درشت و روشن اش حكايت از يك چهره عروسكي دارد كه اتفاقا به واسطه همين خصوصيات براي بازي در فيلم « عروس » انتخاب گرديد . چنين خصوصيتي صداي شكننده و آسيب پذيري را به همراه دارد . اين آسيب پذيري انعكاس  نگاه وي به پيرامون خويش است . او در حاليكه كيفيت آسيب پذيري منحصر به فرد خود را بالا مي برد منحني هاي ارتفاع اش نيز بالا مي روند و صدايش مشوش و تنيده شده و در اين حالت گفتار او سريع تر و مكث در آن كمتر مي شود. اين بافت صداي نارسا ، آگاهانه به عنوان نقطه مثبتي براي رسيدن به شخصيت نقش تلقي مي گردد . مانند موقعيت هاي  شكننده او در فيلم هاي « سارا » ، « دوزن » ، « رواني » ، « هزاران زن مثل من » ، « واكنش پنجم » و ...

وجود يك خال در بالاي دهانش نيز نشانگر  احساسات والاي اوست . بر اساس علم چهره خواني اين خال در نقطه 52 سالگي ايشان جاي گرفته است . اين خال الهه اي است كه با چنين علامت مشخص بر صورت وي به او احساسات بخشيده است . طبق تعبير « استانيسلاوسكي » ، تجزيه و تحليل هنرمندانه وي قبل از هر چيز تجريه و تحليل احساس است كه به وسيله خود احساس صورت مي پذيرد كه اين عامل خود باعث ايجاد تمايلات دروني جهت انجام اعمال مناسب صحنه اي گشته و در نتيجه احساسات به شكل بيروني و به وسيله اعمال مناسب جسماني اش منعكس مي شود . تعريف خصوصيت چانه گرد او نيز در امتداد ويژگي بالا است . و ديگر آنكه گرچه تحت نظارت دائمي نويسنده و كارگردان قرار دارد ولي در واقع در قبال نقش خود را مسئول مي داند . لذا مايل است تا ماهيت عملش را به خوبي  بشناسد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 21:7  توسط حسین محبی  | 

 

 

هاله نورانی سبز

«هدیه تهرانی» با بستری از رنگ سبز در هاله اش افکاری آرمانی وتحلیل گرایانه دارد . تحلیل منطقی نقش این امکان را برای وی فراهم می سازد تا به درک کاملتری ازعملکرد های صحنه ای برسد وپس از تحلیل کامل شخصیت و ورود به دنیای درونی آن است که در هنگام اجرا با آرامش ، تمرکزواعتماد به نفس بالایی ظاهر می شود. برای وی، بطن دنیای نقش از اهمیت بیشتری نسبت به دنیای فیزیکی آن برخوردار است . در ذهن خود دائماً گزینش های شخصیت را به صورت پازل سازماندهی و مرتب می کند وسپس به    دنبا ل ترکیبات کلی نقش می گردد. گاه ممکن است ازلحاظ ذهنی روی یک جنبه از شخصیت توقف نماید و در ذهنش بگردد تا ببیند برای دستیابی به آن چه کاری لازم است و بعد برای رسیدن به جواب دوباره مراحل را شکل دهد . برای تحقق این امر تمام کارهای لازم برای به اتمام رساندن پازل شخصیت را انجام می دهد.

او خیلی دوست ندارد درجزئیات نقش جستجو نماید؛ بلکه سعی دارد تا هر چه سریع تر به طرح کلی شخصیت برسد. بستر سبز مایل به آبی آئورای وی این امکان را به او می دهد تا بتواند عواطف را از عقل وذهنیتش تفکیک کند. برای تحلیل نقش همه چیز در مغزش به سنجش در آمده ،ترکیب وتلفیق شده ونظام وآراستگی می یابد . نقش را از طریق دیدگاه ها واندیشه و نیز به واسطه تفسیر آن اندیشه ها در مضمون اثر می شناسد. پس از این شناخت تمام دیدگاه ها و اطلاعاتش را به نا خود آگاهش سپرده ونقش دیگر از دهلیز منِ وجودی وی عبور نموده و رنگ وبوی فردیت اش را می گیرد.

زمینه سبز هاله ارتباط نزدیک با چاکرای قلب (آناهاتا) دارد.این چاکرا که به شکل دایره نشان داده می شود نماینده تعادل وهماهنگی وحمایت است. بنابراین تمامی اجزای بدن وی تحت اختیار وتاثیر تفکرش از هماهنگی خاصی در صحنه پیروی میکنند. چنین هماهنگی هر گونه لغزش فیزیکی را مهار می کند تا بدون هیچ گونه گرفتگی وتنش عضلانی به بیان صحنه ای برسد. چاکرای قلب به عنوان مرکزیت انتقال احساسات در صورت توازن قادر خواهد بود تا میزان انرژی ها را به طرز صحیحی به تمام بدن منتقل نماید. در این حالت دیگر نگرانی از اینکه چه میزان انرژی باید مصروف بازی شود وجود نخواهد داشت . چاکرای قلب به او این امکان را می دهد تا آن نواحی را که دچار تنش مستند تحت کنترل خود در آورده و فرمان ها ی سلسله اعصاب او به آن نواحی به را حتی عمل کنند. در نتیجه بازی روان وراحتی را جلوی دوربین به نمایش بگذارد .

 

 

ساطع شدن طیف رنگهای آبی تا بنفش از هاله نورانی نیز اورا در مقابل محدودیت ها ایمن نموده و وی را در جهت پرورش آگاهی و خرد هدایت می سازد. از آن جایی که رنگ سبز هاله وی قادر است تا داخل درونی ترین ساختمان سلول ها نفوذ کند می تواند مانند یک  کاتا لیزور وی  را به سمت درون بافت های نهفته در شخصیت راهنمایی کند. آنقدر به سلولهای درون نقش نقب زند تا به تمام لایه های آن راه یافته و آن قدر کاویدن را ادامه دهد تا به ماهیت درونی آن برسد. لذا سعی در به نمایش در آوردن نقش ندارد؛ بلکه عواطف وحواس نقش همچون زندگی در او جاری است . در این حالت چاکرا وگلبرگ های آن به درستی در حال نوسان خواهند بود ودر نتیجه فرکانس خاصی را تشکیل می دهند تا توانایی های روانی و سطوح عالی تری از توانایی های وی را شکوفا سازد. بنابراین قادر خواهد بود در اکتاو بالایی از فرکانس انرژی عمل کند. هنگامی که توانایی های روانی و روحانی او رشد یابند ، طبیعتاً شناخت وی از انرژی کیهانی ودرک وشناختنش از شخصیت نیز افزایش می یابد. عدد6 نقش اساسی در شالوده شخصیتی وی ایفا می نماید. اولاً در ساعت 6 بعداز ظهر دیده به جهان گشوده ، ثانیاً در ماه ششم میلادی به دنیا آمده وثالثاً اگر دوعدد روز تولد وی را به میلادی (24 ) با یکدیگر جمع نمائیم نیز به عدد 6 خواهیم رسید . عدد مونث و حساس شش،عدد ملایمت وانفعال است .این عدد همان تجسم عینی انرژی مونث است که بر تعادل و هماهنگی روح و جسم دلالت دارد. لذا وی همواره در سلوک بازیگری خویش در جستجوی وحدت روح وجسم خواهد بود تا سرانجام بتواند آن رابه نقطه ای متعادل هدایت سازد. قطعاً هنگامی که «هدیه تهرانی» بتواند توانایی روانی خود را با مهارت ها ی عقلانی اش در هم آمیزد بالاترین بهره را از همان خلق اثر خواهد برد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 17:10  توسط حسین محبی  | 

 

هاله نورانی(آئورا) چیست؟

 

 

اگر به جای دوربین های معمول ویدئویی و سینمایی ، تصاویر را از طریق دوربین کرلیان ضبط نماییم  هاله ای بخارگونه به شکل تخم مرغ خواهیم دید که پیرامون کالبد فیزیکی اشخاص را در بر گرفته است . این میدان الکترومغناطیسی«آئورا» نامیده می شود که بر اساس طول موج های متفاوت دارای رنگ های گوناگونی بوده و هرکدام با یکی از چاکراها (مراکز هفت گانه انرژی بدن) در ارتباط است  . «چاکرا» کلمه ای است سانسکریت به معنای چرخه یا گرداب و چاکراها چرخه هایی قیف مانند هستند که به موازات ستون فقرات در هفت نقطه با چرخش خود انرژی ها را جذب و پخش می کنند . «تلما موس » و « والری هانت » در دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس با استفاده از دوربین مخصوصی که قادر بود از حوزه های انرژی ، تصویر ضبط نماید عکسبرداری های متعددی را از هاله ها انجام داده اند .  طی بیش از پنجاه سالی که از عمر اختراع دوربین کرلیان می گذرد بسیاری در صدد برآمدند تا بدون در اختیار داشتن این دوربین و با تمارین خاص موفق به رویت این هاله ها شوند. امروزه با پیشرفت علوم کل نگر این امر میسر گردیده و هاله ها قابل رویت شده اند که مورد تایید دانشمندان علوم طب کل نگر  بوده و هم اکنون در دانشگاه تهران به عنوان آموزش های  آزاد تدریس می گردد.

طبق علوم متافیزیکی انرژی ها و رنگ های آئوراها ، شخصیت و نوع نگرش و افکار و احساسات افراد را منعکس می سازند . در حقیقت ، هاله های نورانی به وضوح از درونیات و خصوصیات جسمی و روحی افراد حکایت می کنند . اطلاعاتی نامحسوس در هاله افراد وجود دارد که پزشکان طب کل نگر  از این طریق به شناسایی و درمان آنها می پردازند. این راهی میان بر برایMedicine Holistic

رسیدن به این روند است .

این هاله ها که از سه لایه اصلی تشکیل شده اند به بیرون بدن بسط  یافته اند.  علاوه برآن هاله دارای شعاع های رنگی متفاوتی نیز است که از بدن ساطع شده و سرتاسر هاله می درخشد . نوارهای رنگی شخصیتی دائمی هستند و فقط زمانی که تغییری بنیادین در زندگی فرد به وجود می آید این رنگ ها تغییر می کنند .به طور مثال زمانی که فرد دچار بیماری سختی می گردد رنگ هاله اش به کدری و سیاهی می زند. حتی یکی از دانشمندان این علم با مشاهده سیاهی خاص موجود در هاله فردی به او گوشزد نمود که آفتاب فردا را نخواهد دید . فرد این هشدار را نادیده گرفت . اما نتیجه همانی شد که آن دانشمند گفته بود . حالاتی همانند ترس ، نفرت ، کینه و یا ویژگی های مثبتی چون عشق ورزی و محبت نیز هرکدام تاثیراتی خاص بر روی طیف الکترومفناطیسی هاله ها می گذارند .

 هر یک از رنگ  هاله ها دارای تعابیر متنوعی هستند که می توانند به فرد در جهت شناخت هرچه بیشتر خویش کمک نموده و راهنمای صادقی برای نگرش های ایشان باشند . این بهره در مورد شغل و حرفه افراد نیز صادق است . به طوریکه با مطالعه آن می توان پی به توانایی های روحی و فیزیکی خود برد و در جهت بازدهی هرچه بیشتر از آن بهره جست . بالطبع ، بازیگران نیز از این قاعده مستثنی نیستند و شاید شناخت هاله های نورانی بیش از همه برای آن ها لازم و مفید نماید . چراکه بازیگر با شناختی کامل و حقیقی از خود خواهد توانست سنجشی علمی میان شخصیت خویش و کاراکتر برقرار نماید که به ارائه بازی مطلوب و قابل قبول بیانجامد . در این راستا طی سال ها تحقیق و تالیف و همکاری با نشریه طب کل نگر در دانشگاه تهران بر آن شدم تا با ارائه شناختی از طیف رنگی هاله بازیگران زمینه ای مطمئن را برای کسب آگاهی و بصیرت فراهم آورم تا کلیدی برای شناخت واقعی ضمیرشان باشد . این راه به بازیگر کمک خواهد نمود تا هر کنش یا ری اکشنی را هماهنگ با نفس خود انجام دهد. اولین گام را برداشته ایم و امید داریم با استقبال شما به مباحث تکنیکی تری راجع به علوم هاله بینی ، چاکراها و کالبدهای نامحسوس بپردازیم . شاد باشید .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:30  توسط حسین محبی  | 

سلام بر همه عزیزانی که افتخار دادند و از این وبلاگ تازه بازدید کردند.

این وبلاگ در اول مهر ماه 1386 افتتاح شده که در روزهای آتی با اطلاعات بسیار جالب و خواندنی از دنیای فراحسی بازیگران و پیرامون آنها پذیرای حضور شما خواهد بود. امید داریم با ما همراه باشید و نقطه نظرات خودتان را در جهت بهتر شدن وبلاگ اعلام بفرمایید.

با تشکر از بازدید شما.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:29  توسط حسین محبی  |