
هاله صورتی
بستر آئورای اوهمچون مه ملایم صورتی رنگی که ازشکوفه های درخت گیلاس ساطع می شود پیرامون کالبد وی رافراگرفته است.هاله وجودی اوبه رنگ صورتی ملایم است که درحاشیه وسطح آن رگه هایی بخارگونه به رنگ نیلی و برنز خود نمایی می کند.«مهتاب کرامتی»زیر چتری از زیبایی خیره کننده هاله صورتی قرارگرفته واین امربه وی دیدگاه والایی بخشیده است.اوازاین نعمت خدادادی می تواند درجهت ارتقاء روزمرگی اش بهره جوید،حقیقت وجودی خویش را درخلق شخصیت بیان کند وآن را متعالی سازد.لذا مایل است فراتر ازآنچه در جامعه به عنوان محدویت های عادی خلاقیت وبازگشایی چشم اندازهای نوین جهت خلق شخصیت پذیرفته است برود.قوه تخیـلّ برجسته این اطمینان رابه وی می دهد تاخود رابه دست تخیل خویش رها کرده تااورا با خود به همه جا ببرد.برای وی جان بخشیدن به مصالح ومواد بی جان که توسط عقل به دست آمده با کمک تخیلات هنرمندانه اش امکان پذیر می شود.دراین زمان است که تحلیل شخصیت از قسمت عقل به سمت تخیلّ وتصور منتقل ووارد فضای رویا گونه وهنرمندانه وی می شود.با بهره مندی ازقوه تخیل،سرچشمه های ذخیره ارتباطی رویا های ممکن وخاطرات انسانی رادر صحنه جاری می سازد واجازه می دهد تا مرزهای واکنش های عادی گسترش پیدا کنند.وجودچنین خصوصیتی در هاله این امکان را اوداده تا از لحاظ ذهنی به یک الگوی تفکری خلاق بچسبد، در عین حال که همزمان قطعات مختلف شخصیتی کاراکتر را تغییر می دهد تا نتایج مختلف را بررسی کرده ودر نهایت به نقطه تعادل وایستایی نقش برسد. قادراست به دلخواه نقاط تمرکز خود راازموضوعی به موضوع دیگر ازابعاد شخصیتی کاراکتر تغییر دهد.مثلا تغییرازجزییات به تصویری کلی ازشخصیت در حقیقت ، شما نقش را به شکل واقعیتی سه بعدی می بیند . سلوک بازیگری وی که همانا بزرگترین چالش او محسوب می شود این است که آن قدر در ذهن خود درباره نقش کارمی کند تا آنچه را که در ذهنش مجسم می شود،با آنچه به طور ملموس درارایه می گردد همخوانی داشته باشد.زمانی که کاراکتر را در ذهن خود به تصویر می کشد به کلمات مصور تبد یل می شود که ازلحاظ خمیر مایه وبافت احساسی غنی است.اصولاً ذهن وی تجسم کننده بوده واز این طریق قادر است تا جزییات وعواطف واحساسات، مکانها وتجربیات شخصیت را به خوبی توصیف نماید. اوازطریق آنچهِ در تخیل اش می گذرد ، شخصیت را جان بخشیده وبه آن عمق و بعد وچشم انداز می دهد. این همان چیزی است که به کاراکتر جان می بخشد.اغلب زندگی تخیلی او به مراتب از زندگی واقعی وطبیعی اش جالب ترومطبوع تر است. تخیلات وی دارای چنان حقیقتی است که می تواند شخصیت رادر درون خود ساخته وآن را با خود تطبیق دهد. چنان توانایی ای دارد که قادر است طبق سلیقه وتصورات وتخیلات خود زندگی زیبا وپر محتوا یی را که با روح وخصو صیت هنری او همخوانی دارد برای کاراکتر بسازد. درباره این نوع سلوک،شکسپیردر هملت(پرده دوم صحنه دو)چنین سروده است؛بسی حیرت انگیزمی نمود که این بازیگر مه فقط یک نقش خیالی بازی می کرد وروح خودش را فقط در تلاطم یک توهم پر آشوب جولان کی داد،به گونه ای روح خود را مقهور ومفتول نیروی تصور وخیال خود بکند که بر اثر آن دگرگونی های خیال،هر چه رنگ به چهره اوست بافته شود،اشک در دیدگانش بلغزد،حالش دگرگون شود،صدایش بگیرد وبلرزد وهمه اعضایش از حالات مختلف موهوم،وی را دنبال کند.
«تجسم خلاق»به شکلی باطنی درون وی جاری است،به گونه ای که الهام سمعی(توانایی دریافت ودرک اصوات بی آنکه واقعاً شنیده شوند)،روشن بینی(توانایی مشاهده اشیایی که دیده نمی شوند)وادراک حسی (توانایی احساس فیزیکی شخصیت)را بدون هیچ گونه محدودیتی تجربه می کند.دراین زمان است که می تواند به بالاترین مرحله خلاقیت یعنی الهام دست یابد.اما شاید توصیه«سرلارنس الیویه»بتواند در مورد این امر مصداق بیابد:«جدای از قوه الهام وحساسیت پذیری بالا،باید لبه تیزی داشته باشی که تورا در نیل به آنچه که نیاز داری یاری کند.هم چنین باید زندگی را،ونیز آدم های ناقلا را خوب بشناسی......»
شناخت «مهتاب کرامتی» به عنوان صاحب عدد 8 بسیار دشوار است،چون دایماً خود را به سوی تعالی وبهتر شدن سوق می دهد.نیت اواین است که هرچه رامی تواند در ذهن خلاق خود بازسازی کند،چون اندیشه مسئولیت یا تغییر و تحول چیزی نیست که اواز آن واهمه داشته باشد. در آخر اگر بتواند انرژی های مثبت ومنفی وجود خود را همسنگ نماید خواهد توانست به آن تعادلی که همواره در جستجوی آن است دست یابد و اثری با معیارها وعلایق خود خلق کند.